اشپیگل آنلاین - حسنین کاظم برگردان نسرین بصیری مردی که به ندا،کمک می کرد که بود ؟ ویدئوی جان باختن ندا مردمان سراسر دنیا را تکان داد. پائولو کوئلیو (نویسنده) وقتی پزشگی را دید که بر بالین ندا زانو زده ، دوست خود را باز شناخت و پس از گذشت چند ساعت نگرانی و ترس و لرز عاقبت از سرنوشت غم انگیز وی با خبر شد پائولو کوئلیو عاشق اینترنت است . این نویسندۀ برزیلی که کتاب هایش در زمرۀ پرفروش ترین کتاب ها هستند می گوید که هر روز چند ساعتی را در اینترنت سیر می کند. خبر ها را می خواند، داستان می خواند و افکارش را در وبلاگ خود منتشر می کند و چند تا از کتاب هایش را هم به رغم اینکه باعث خشنودی ناشرش نیست! بطور مجانی برای دانلود کردن در اینترنت گذاشته است.
حجازی سمت راست در عکس دیده می شود. او مشغول کمک رسانی نا فرجام برای نجات جان نداست
به این ترتیب پائولو دو کوئلیو یکشنبه شب دیر وقت به ویدئوی ندا آقا سلطان بر می خورد . این دانشجوی رشتۀ موسیقی در تهران علیه حکومت رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد اعتراض می کرده، علیه نارسایی هایی در امر انتخاب مجدد وی و علیه خشونت نیرو های شبه نظامی که تظاهر کنندگان را سر کوب می کردند . کوئلیو از دیدن تصاویر هولناک زن جوان که بر اثر گلوله ای که به او اصابت می کند از پای در می آید ، در هم می شکند. زن همانطور که به دوربین چشم دوخته خون از دهان و دماغش خارج می شود. در همین حال دو مرد کوشش می کنند تا به وی کمک کنند. این تصاویر در تمام دنیا پخش می شود و ندا تبدیل می شود به صدای اعتراض ایرانیان و سمبل مقاومت مردم ایران.
ندا آقاسلطان ، محمود احمدی نژاد، پائولو کوئلیو
کوئلیو در این فیلم چیزی می بیند که آرامش را از وی سلب می کند. این مردی که پیراهن سفید به تن دارد و کنار زنی که دارد از دنیا می رود زانو زده و کوشش می کند به وی کمک کند کیست؟ قیافه اش برای او آشنا نیست ؟ این همان دوست پزشگش آرش نیست ؟ همان که با خانواده خود در بریتانیا زندگی می کند؟ خدای من این مرد در این اوضاع تو ایران چکار می کند؟ کوئلیو یکشنبه شب یک ایمیل سربسته و با ایما و اشاره برایش می نویسد. نمی خواهد دوستش را به خطر بیاندازد: آرش عزیز اگر آنچه می بینم و می خوانم واقعیت داشته باشد من باید بدانم تو الان کجا هستی. آنوقت تکلیف خودم را می دانم، البته بشرط اینکه مرا راهنمایی کنی. با مهر پائولو آرش چند ساعت بعد به وی پاسخ می دهد. پائولوی عزیز من الان در تهرانم . ویدئوی قتل ندا را دوست من گرفته است. تو می توانی مرا د راین فیلم ببینی. من همان پزشگی هستم که کوشش می کند او را نجات بدهد اما موفق نمی شود. او در آغوش من جان داد. الان که دارم این نامه را می نویسم چشمانم اشکبار است . لطفا نام مرا نبر. من بزودی با جزئیات بیشتری خبرت می کنم کوئلیو در وبلاگ خود ویدئوی ندای در حال جان دادن و ایمیل هایی که نوشته شده و پاسخ آنرا منتشر می کند حالا کوئلیو حسابی نگران است چون وقتی به شماره تلفن همراه دوستش آرش زنگ می زند یک باصطلاح ژورنالیست سی ان ان خودش را معرفی می کند.
ندا قهرمان ایرانیان جوان است
 عصر دوشنبه کوئلیو دوباره برای دوستش آرش پیامی می نویسد که بشدت نگران امنیت دوستش است و از دوستش مصرا می خواهد : " تو باید به این ایمیل پاسخ بدهی و بگویی آیا حالت خوب است یا نه ؟" از این گذشته برای اینکه بداند واقعا این خود آرش است که پاسخ ایمیل را می دهد از او می خواهد تا نام دوست مشترکی که ژانویه 2001 با هم جشن گرفته بودند را برایش بنویسد. کوئلیو می نویسد اگر آرش جواب ندهد نام او را به پلیس خواهد داد تا " به این ترتیب از تو محافظت کنم" زیرا دیده شدن از جانب افکار عمومی در این برهه از زمان تنها تدبیر موثر است برای حفظ تو . پزشگ شب سه شنبه پاسخ می دهد ، فعلا حالش خوب است، اما در حال حاضرنزد خانوادۀ زندگی نمی کند . آرش نام دوست مشترک شان را هم ذکر کرد: فریدریک او در خبر دیگری که از خود می دهد می نویسد قرار است که وی روز چهارشنبه صبح ایران را به قصد انگلیس ترک کند و اضافه می کند " در صورتی که ساعت 2 بعد از ظهر به لند ن نرسم ، حتما یک اتفاقی برای من افتاده است. آرش تاکید می کند "تا آنزمان صبر کن!" . بعد شماره تلفن و ایمیل همسر و پسرش را می نویسد : " در صورتی که اتفاقی برای من بیفتد لطفا هوایشان را داشته باش . اینها تنها هستد و جز تو کسی را تو این دنیا ندارند." آرش همچنین می نویسد دوستی کوئولیو برای او باعث افتخار است "
کوئولیو در وبلاگدش می نویسد، حالا روزنامه نگار برزیلی که آشنای اوست هم سوال کرده که آیا کسی که توی این ویدئو است واقعا آرش است یا خیر. کوئولیو برایش می نویسد ، این درست است! کسی که روی ندا خم شده آرش است اما از وی می خواهد فعلا نام او را پیش خودش نکهدارد.
خبر آرامبخش را کوئلیو روز چهارشنبه دریافت می کند. ساعت 55: 13 کوئلیو فقط یک جمله در وبلاگش می نویسد: " آرش به فرودگاه لندن وارد شد "
چند روز بعد خود آرش به افکار عمومی مراجعه می کند و هویت خود را آشکار می کند. آرش حجازی38 ساله پزشگ ، ساکن انگلیس . او با بی بی سی مصاحبه می کند و از تجربیات هولناک خود در ایران سخن می گوید : در خیابان سر و صدا می شنود و به همین خاطر بیرون می رود و داخل جمعی می شود که ندا هم در آنجا بوده است . او فقط چند متری با حجازی فاصله داشته. حجازی صدا را می شنود. از دوستش می پرسد " تیر بود؟!" دوستش او را آرام می کند. نه ! اینها فقط فشنگ های ساچمه ای بکار می برند . پزشگ رویش را بر می گرداند و می بیند از بالاتنۀ یک زن جوان خون بیرون می زند " زن پائین را نگاه کرد ، بعد رفته رفته از هوش رفت و از پا در آمد" پزشک کمک های اولیه را انجام می دهد. " احتمالا از ناحیۀ آئورت یا ریه آسیب دیده بود" و در طول مدتی کمتر از یک دقیقه از دنیا می رود . در این حال مرد دیگری که کنار او زانو زده بود شروع می کند به شیون : " بچه ام ! بچه ام ! " بعد معلوم می شود که او معلم موسیقی ندا بوده است. هنگامی که حجازی به خانۀ خود در تهران باز می گردد ، خاموش می ماند. خویشاوندانش می دانند که اتفاقی رخ داده است ، حجازی آشفته و پریشان بنظر می رسد، اما نمی خواهد حرفی بزند. شب وقتی تصاویر ندای در حال مرگ را در تلوزیون نمایش می دهند ، حجازی مرد پیراهن سفید را نشان می دهد و می گوید: " این منم! " خانواده شوکه می شود. حجازی می گوید " ممکن بود من هم کشته می شدم !" لینک مقاله به زبان اصلی -آلمانی نقل کامل مطلب بالا برای همۀ رسانه ها، حتی بدون ذکر ماخذ و اجازۀ من آزاد است
این هم یک عکس ظاهرا قدیمی تر کوئلیو و حجازی است که در وبلاگ کوئلیو پیدا کردم! |