خوشحالم از اینکه کانون نویسندگان ایران توانسته است روز 18 تیر ، روزی تاریخ ساز ، انتخابات خود را برگزار کند. در اطلاعیه کانون نویسندگان آمده است ؛ انتخابات به شکلی ابتکاری و به شیوۀ پستی برگزار شده. فهرست منتشر شدهء اعضای منتخب در بیانیه :
اعضای منتخب هیات دبیران
ناصر زرافشان
علی اشرف درویشیان
فریبرز رئیس دانا
جاهد جهانشاهی
اکبر معصوم بیگی
اعضای علی البدل
محسن حکیمی
حسینعلی نوذری
رضا خندان
فرخنده حاجی زاده
یوسف عزیزی بنی طرف
بازرسان
حسن اصغری
محمد شریف
بازرس علی البدل
یزدان پناه
منشی
منیژه نجم عراقی
صندوق دار
علی رضا ثقفی
در میان کسانی که انتخاب شدند نام دو زن به چشم می خورد . این دو زن تصمیم گیرنده نیستند و نقش شان بیشتر تشریفاتی و خدماتی است تا سرنوشت ساز و راه گشا.
من در برلین زندگی می کنم و هیچگونه اطلاعی در مورد نویسندگان زنی که در کانون هستند یا نیستند، نامزد شده اند یا نشده اند ندارم. آنچه می دانم؛ حضور پر رنگ و چشمگیر زنان است در عرصۀ ادبیات ایران . آنچه می دانم؛ حضور مترجم زنی است هوشیار و پر کار که شمار کتاب هایی که ترجمه کرده از تعداد انگشتان دو دست من که هیچ از تعداد انگشتان هر دو دست من و دست های خودش بیشتر است . آنچه می دانم؛ حضور زنان جوانی است که مثل نویسندگان مرد ، خوب یا بد ، با استعداد یا بی خلاقیت کار می کنند. آنچه می دانم؛ تیراژ بالای کتاب های زنان رمان نویس است . آنچه می دانم شمار زنانی است که در عرصه های گوناگون قلم می زنند و از هزینه دادن نمی هراسند. آنچه می دانم؛ حضور چشمگیر زنان است در عرصۀ علوم و ادبیات و اندیشه .شمار شصت و اندی در صدی زنان در دانشگاه ها گواه این حضور است و مهر تاییدی است بر این ادعا. آنچه می دانم حضور و وجود زنی است سالخورده و خستگی ناپذیر در عرصۀ ادبیات و در عرصۀ دفاع از آزادی بیان و قلم و حقوق زنان.
آنچه می دانم؛ آوازۀ زنانی است که بیشک حضورشان در میان اعضاء دبیران منتخب ، چیزی بر نام نیکشان نمی افزاید، اما هر کدام وزنه ای برای کانون نویسندگان ایران محسوب می شوند.
این چیز ها را می دانم و از خودم می پرسم چرا ؟ مگر اندیشمندان و نویسندگان ما به آزادی قلم و به دموکراسی نمی اندیشند؟ مگر می شود دموکراسی خواست و خود به دموکراسی جنسی پایبند نبود؟
شاید این حرف ها را به این دلیل راحت می زنم که خودم نه نویسنده هستم و نه در ایران زندگی می کنم، تا کسی فکر کند می خواهم اعلام حضور کنم و یا جوش خودم را می زنم. بگذریم که کتاب هایی هم تالیف و ترجمه کردم ، اما خودم را در درجۀ اول روزنامه نگار می دانم و هیچوقت عضو کانون نویسندگان نبوده ام.
جوش زنان ایران را میزنم که مثل مرغ هایی هستند که سرشان را هم در عروسی می برند و هم در عزا . زنانی که فکر شان روشن است و گام هایشان بلند و شهامت شان تحسین بر انگیز. زنانی که فریاد های برابری طلبی شان گوش سنت گرایان و افراطیون را کر کرده. زنانی که در عرصۀ عکس و تصویر و هنر نام ایران را در جهان بلند آوازه کردند. به زنانی فکر می کنم که آنقدر آواز خوش صلح طلبی و آشتی جویی و برابری خواهی سر دادند تا صدایشان به گوش مردان جوان تر رسید و ایشان امروز برایشان امضا جمع می کنند و ترانه می خوانند .
اما این صدا هنوز به گوش "دیروز" نرسیده است . به گوش روشنفکران قابل احترام و عزیز و سپید مویی که از دموکراسی و آزادی و عدالت اجتماعی حرف می زنند اما از فرشته های عدالت و برابری و دموکراسی پروایی ندارند و با چنین فهرستی به میدان می آیند.
شنبه, جولای ۱۲, ۲۰۰۸
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)

1 نظرات:
Mit großem Interesse habe ich die treffenden Bemerkungen , in SIB, zu den Wahlen der KANUNE NEWISSANDEGANE IRAN gelesen :
wie wahr, wie wahr.
Wäre nicht auch die demokratie-strebenden und intellektuellen iranische Männlichkeit fast genauso Androexklusivistisch wie die mächtigen konservativen Machthaber, dann wären wir heute auf diesem Wege ein Stück weiter.
Gerade in diesem Punkt ist es bekannt, dass die Feder der zeitgenössischen iranischen Literatur derzeit großteils in weiblicher Hand ist ( an die 200 der fast 270 Schriftsteller in Iran, heute, sind weiblich). Aber sie müssen offenbar durch die Minderheit durch ihrer männlichen Kollegen in der Zunft repräsentiert werden.
So ist es eben -und schlimm ist diese Erkenntnis.
Und das hat Nassrin BASSIRI scharf erkannt und rechtzeitig treffend ausgedrückt.
Danke für diesen Artikel
Katayoun in Wien
ارسال يک نظر