امروز به دیدن نمایشکاه بین المللی کالاهای الکترونیک رفته بودم که در برلین برگزار شد. غرفه ها لبریز بودند از نور و شیشه های مات و رنگی و مونیتور و انواع تلفن های همراه و آی فون و آی پد و هزار جور دوربین عکاسی و فیلمبرداری و خود رو هایی که کار یک استودیوی سیار را می کنند و کامیونی که با باز شدن در پهلویی تبدیل می شود به یک سن مجهز به نور افکن های رنگی که جوابگوی یک ارکستر ده نفره است و دستگاهی که جای دو سی دی دارد . در یکی از جاها سی دی مادر را می گذارند و در جای دوم یک دسته سی دی خام که با سه سوت پر می شوند و برچسب دلخواهی که خودت آماده کردی را تند و تند بر روی سی دی های پر شده می چسباند. دستگاه تازه به بازار آمده و مشاور غرفه می گوید مغازه های برگزیده آنرا به سفارش مشتریان خود وارد می کنند و البته هزار جور دستگاه سیم دار و آنتن دار بزرگ و کوچک دیگر هست که عقل جن هم نمی رسد برای چه ساخته شده اند و کاربردشان چیست. در تالاری با یک جارو برقی مواجه می شوم که در حقیقت رباط است و بی آنکه جارو کننده ای در کار باشد روی فرش قرمز رنگی حرکت می کند و مثل بالرین ها چرخ می زند و آشغال هایی را که روی فرش است ردیابی می کند و و در یک آن هورت می کشید و در شکم بر آمده اش پنهان می کند. اما نگاه من بیش از آنکه متوجه این نو آوری های صنعت مدرن و الکترونیک باشد ، به دنبال زنانی کشیده می شود که نقشی باور نکردنی در این نمایشگاه دارند. دائم از خودم سوال می کنم خواب می بینم؟ یا بیدارم! در کشوری زندگی می کنم که در مادۀ 3 قانون اساسی آن آمده است:"زنان و مردان از حقوق برابری بر خوردارند و بنا نیست هیچکس به دلیل تعلق جنسی و قومی و مذهبی، و عقیدۀ سیاسی و .... امتیازی بر دیگری داشته باشد." در کشوری زندگی می کنم که هزار جور قانون در آن وضع شده هزار جور مقررات و تبصره و قرارداد میان کار فرما و شورای کارکنان پیاده شده، هزار جور برنامه و بودجه در نظر گرفته شده تا این برابری قانونی در عمل هم بازتابی پیدا کند. آنوقت در یکی از مهمترین و معتبر ترین نمایشگاه های این کشور به هر سالن و تالار و غرفه ای که پا می گذاری نشانی از استفادۀ ابزاری از بدن زن می بینی .  فروشندگان و خریداران در این نمایشگاه که صاحبان صنایع آلمان و جهان هستند؛ و یا نمایندگان معتبر ترین فروشگاه های کالاهای الکترونیکی در سراسر جهان، تقریبا همگی شان مردان جوان و میان سالی هستند آراسته، با کت و شلوار های تیره رنگ و کراوات که هر کدام شان سالیانه میلیارد ها ایرو کالا داد و ستد می کنند . نود و نه در صد زنانی که در نمایشگاه کار می کنند بسیار جوانند و بسیار نازک اندام و میان 18 تا 25 سال دارند. همگی درست مثل مانکن ها از روی اندازه های بدنشان و سن و سال و چهره شان برای این کار انتخاب شده اند . نیمی بلوند هستند و نیم دیگر از میان زیبا ترین و خوش اندام ترین و خوش لباس ترین دختران شرقی انتخاب شده اند. خودشان یا تبارشان ایرانی، پاکستانی، ترک یا عرب است و برخی شان از شمال آفریقا به برلین آمده اند. ایشان بجای دانش کارشناسی و آگاهی دادن به خریداران احتمالی، نقش پرندگان عشق خوش خط و خالی را بازی می کنند که برای جلب مشتری و جلب مردان مقتدر صاحب سرمایه یا صاحب نامی که برای مذاکره و خرید کردن از چهار گوشۀ جهان به نمایشگاه آمده اند به کار گماره شده اند . آرایش و رنگ و شکل تن پوش دخترکان عشق متنوع است. برخی شان لباس های "سنگینی" بر تن دارند. لباس های توری و نوار دار و حاشیه دار، با انواع زینت آلات بدلی چشمگیر و نوار های تزئینی و کفش های پاشنه باریک و بلند و نوک تیز و پلنگی و گلدار . سر و لباسی که فقط در نمایشگاه های مد ممکن است با آن مواجه شوی یا لباس هایی که زنان مرفه در عروسی اقوام درجه یک خود به تن می کنند. دختر ها معمولا جایی در بلندی یا محل عبور ، مثلا وسط حیاط نمایشگاه با چتری زیر باران ، یا بر تارک سه گوش غرفه ای ایستاده اند و با طنازی و لبخند نگاه ها را شکار می کنند . دستۀ دوم کسانی هستند که لباس هاشان آنهمه گران قیمت و پر تور و پر زینت نیست، اما مثلا کمربند پهن نارنجی یا سرخابی رنگی بسته اند و موهاشان را برنگ لباسشان ، نارنجی یا سرخابی کرده اند و گردنبند دانه درشتی به همان رنگ بر گردنشان آویخته اند. اما کارشان همان کار دستۀ اول است ، یعنی شکار نگاه ها. همۀ سر ها به سوی شان می چرخد . گرچه کاربرد سر و وضع این دسته هم استفادۀ ابزاری است، باز دست کم، فکر و سلیقه و اندیشه و هنر در شکل گرفتن این مجسمه های متحرک بکار رفته است و استفادۀ ابزاری از بدنشان کمرنگ تر است. دستۀ سوم دخترکانی هستند با تن پوش های نه چندان زیبا و نه چندان گرانبها که فقط نقاط کلیدی تن شان را می پوشاند . شورت هایی به پا دارند که نیمی از برجستگی باسن برهنه شان را به رخ مردان تشنۀ سکس و هم آغوشی می کشد . اگر تصادفا پشت سراین دخترکان حرکت کنیم می بینیم که گردن ها هر بار با ناباوری بسوی این "باربی" های جاندار کشیده می شود ، برخی سری تکان می دهند به علامت ناباوری، و معلوم است ترجیح می دهند دخترکان را بجای روز روشن در نمایشگاه، آنهم شتابزده و در حال گذار ، شبی در کنار خیابان یا در باری که آباژور های سرخ رنگی دارد ملاقات کنند و یک لیوان سر پر ویسکی با ایشان بنوشند . بعضی از مردان با شگفتی و سر تکان دادن هاشان، ابراز ناخشنودی می کنند. برخی از خنده غش می کنند. بهر حال حضور این زنان که پاهای بلندشان در آن کفش های پاشنه باریک نقش ستون گردان تبلیغات را در خیابانی پر جمعیت ایفا می کند، در نمایشگاه غریب است. بر نواری از شورت هاشان که بخش کوچکی از باسن را در خود پنهان کرده با حروف طلایی آدرس اینترنتی شرکتی را نوشته اند و درشت اضافه کرده اند "روی من کلیک کن" . کمی پشت سرشان راه می روم . بعد که جلو می زنم و چهره ها شان را می بینم که زیبا و معصوم است دلم می سوزد و طاقت نمی آورم. به ایشان می گویم ، از شما خوشم می آید و خانم های زیبایی هستید و می دانم که گناهی ندارید، اما استفادۀ ابزاری از بدن شما برای فروش یک کالا توهین است به جنس زن. خواستم نظرم را بدانید. و تو دلم می گویم اگر عکسی از شما را برای تبلیغ یک فیلم سکسی یا سکس شاپ جایی می گذاشتند اقلا مسمی داشت . اما باسن یک زن هیچ ربطی به تلفن همراه یا جارو برقی ندارد. هر دو لبخند می زنند و می گویند "اینکار را زیاد جدی نمی گیریم" چند دختر دیگر از روبرو می آیند و یک بازی کامپیوتری کوچولو به رهگذران هدیه می دهند . لباس شان عبارت است از بلوزی که تنها نوک سینه هاشان را می پوشاند و باز همان شورت است که اینبار بخش بزرگتری از باسن را در خود پنهان کرده و آن پاهای بلند در کفش های پاشنه صناری . پاشنۀ کفش شان آنقدر بلند است که فکر می کنم هر آن ممکن است بلغزند و مغزشان روی کف پوش شیشه ای سالن داغان شود . اما این دختران که پشت شورت شان نوشته شده "با من بازی کن!" همچنان بر پاشنه های صناری خود استوار راه می روند و بازی ها را به مردان کراوات دار هدیه می کنند.  کمی آنسو تر در غرفه ای سیستم ناویگیشن تام تام را می فروشند. سوالی در مورد سیستم ناویگیشن خودم دارم . جلوتر که می روم چشمم به تصویر زنی کاملا برهنه می افتد بر مونیتور که موهای بدنش را تراشیده و جزئیات "عورتش" پیداست ، و به این ترتیب " راه و چاه" را به مشتریان ره گم کرده نشان می دهد! به فروشنده می گویم استفادۀ ابزاری از بدن زن برای فروش کالا توهین است به جنس زن و از آن گذشته توهین است به همۀ انسان ها چه زن و چه مرد. زیر لب می غرد :"حق با شماست " و بی وقفه به کارش که پاسخگویی است به سوال تخصصی من ادامه می دهد. در غرفه ها جز مردان موقر و میانسال که خریدار و مشتری هستند ، مردان جوانی هم به چشم می خورند که ظاهرا آن روی سکۀ این دخترکان به شمار می آیند . این مردان بر خلاف دخترکان کت و شلوار های تیره رنگی پوشیده اند و بالاتنه هاشان آنقدر پهن است که فکر می کنم واژه ای که آلمانی ها برای مردان ورزشگار و تنومند بکار می برند زیبندۀ شان است یعنی پهنای سینۀ هر کدام شان اندازۀ یک قفسه است. در این نمایشگاه زنان "پشت ویترین" مظهر زیبایی و باریک اندامی و شکنندگی هستند و مردان "پشت ویترین" فراخ سینه و ورزشکار هستند و گردن شان را تبر نمی زند و ظاهرا نقش محافظ و بادیگارد را دارند و از "ناموس" زنان برهنه دفاع می کنند و جلو جیب بر ها را می گیرند . به نقش زنان و مردان در کشور آلمان فکر می کنم و سمبل زن خوب که زیبا و نازک و نحیف است و سمبل مرد خوب که چهارشانه و قوی هیکل است . به برهنگی زن و پوشیدگی بدن مرد فکر می کنم و به استفادۀ ابزاری از بدن زن. با این افکار زیر باران ریز به خانه بر می گردم . به چاله آبی که در فرورفتگی خاک تشکیل شده قدم می گذارم و ذرات آب را که به هر سو می پاشد تماشا می کنم و در ذهنم تصویر استفادۀ ابزاری از زنان در میهن مان، جان می گیرد که آن روی سکۀ است ؛ پیچیدن زن در پارچۀ سیاه رنگ چادر. در فکرم که کدامیک از این دو نوع استفادۀ ابزاری را بر دیگری ترجیح می دهم ؛ اما هم مغز و هم پایم هردو خسته هستند و به نتیجه نمی رسم . |
مرسی از مطلبتون. اینجا در کانادا، من همواره تعجبم را از پذیرش اجتماعی استفاده ابزاری از بدن و زیبائی زنان و مخصوصا بیتفاوتی خانمها نسبت به این کار را به دوستان زن و مرد غربی ام ابراز کرده ام. ظاهرا سیستم سرمایه داری با استفاده از انواع رسانه ها در جا انداختن این امر بعنوان آزادی زن در عرضه (بدن) خود بسیار موفق بوده؛ این تصویرسازی از مردان و زنان خریدار میسازد، با آرزوهائی متفاوت، خانمها میخواهند مثل این عروسکهای سکسی خواستنی شوند و آقایان در رویای دستیابی به این سمبلهای سکسی هستند؛ نتیجه تجارت بهتر است.
با نگاهی به وضعیت زنان در ایران و غرب باز میبینیم که تعادل نقشی در زندگی انسانها ندارد، یا شور شور یا بی نمک.