نسرین بصیری
 
شنبه ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹
آقای مهاجرانی حالا چرا؟

به شما تبریک می گویم که پس از 21 سال امروز نترسیدید زبانتان را ببرند و لب تان را بدوزند یا بسوزند و بالاخره در لندن به خاطر اعتراض به کشتار جمعی سال 67 از آقای منتظری تجلیل کردید و به گذشته ها انتقاد کردید. گرچه هیچوقت برای گفتن حقیقت دیر نیست اما با یک ضرب المثل قدیمی بی آنکه جانم را فدایتان کنم ازتان می پرسم "حالا چرا؟! "

بی انصاف نیستم و شهامت نارنجی تان را وقتی وزیر ارشاد بودید دیدم. از بازماندگان قتل های زنجیره ای هم شنیدم که تنها کسی بودید از حکومتی ها که به دلجویی از ایشان برخواستید و برای نویسندگان دل سوزاندید. شاهد گشایشی که در زمان وزارت شما برای اهل قلم و تصویر به وجود آمده بود هم هستم .

شاهد هستم که وقتی ماموران واواک در کنفرانس مطبوعاتی برلین با بلند کردن صدایشان اجازۀ نمی دادند صدایم به گوش شما و روزنامه نگاران حاضر در نشست برسد شما چه رفتاری داشتید. یکی از ایرانی ها یی که در لباس روزنامه نگار آمده بود، به محض اینکه نوبت سوال کردن من در کنفرانس رسید صدایش را همزمان با من بلند کرد تا صدای من شنیده نشود و بالاخره با دخالت سیاستمدار آلمانی که نشست را اداره می کرد ساکت شد. آنوقت شما پس از نشست با وجود سوالات بسیار انتقادی که ازتان کردم آمدید و کنار من ایستادید به شکلی که بیانگر ناخشنودی شما از رفتار این اخلالگر بود با من خوش و بش کردید و به این شکل دلجویی کردید.

اما آنسوی ماجرا راهم دیدم. در قالب فرستادۀ رسمی حکومت ایران بار ها در سخنرانی ها ی رسمی تان ، پس از کشتار های جمعی و سنگسار زنان و اعدام نوجوانان و ترور های خارج از ایران و شکستن حرمت قلم و آزادی بیان در برلین بر مسند ظاهر شدید و ایران و حکومتش را صلح جو و آشتی خواه معرفی کردید و به عنوان فرستادۀ رسمی ایران اعلام آمادگی کردید تا در مبازرات ضد تروریستی جهان شرکت کنید و در پاسخ به سوالاتی که در آنجا طرح شد در مورد صلح جو نبودن و آشتی خواه نبودن حکومت ایران و دست داشتن عوامل این کشور در ترور های خارج کشوری و کشتار های داخلی، همه را یکجا نفی کردید و بر صلح جو بودن حکومت ایران پای فشردید. خوب گیرم مامور بودید و معذور . شما را فرستاده بودند تا حکومت ایران را خلاف واقع صلح جو و آشتی خواه معرفی کنید.

تابستان امسال یعنی سال 1388 که به بر لین آمدید و برای آقای کروبی تبلیغ کردید چه ؟ مگر نیامده بودید که با آقای کروبی فصلی نوینی را در ایران ورق بزنید؟ پس چرا وقتی در بارۀ کشتار جمعی سال 67 ازتان سوال کردم طفره رفتید که این به انتخابات ربطی ندارد و پاسخ ندادید. وقتی دوباره برخاستم و گفتم اتفاقا خیلی هم ربط دارد . چون آدمی که می خواهد به کسی رای بدهد یا ندهد ، از روی ظاهر و قیافه که تصمیم نمی گیرد و باید بداند که این آدم و طرفدارانش تا چه حد آمادگی دارند تا خشونتی را که بر مردم ایران رفته است را ناپسند ارزیابی کنند و راه نوینی را در پیش بگیرند، بالاخره راضی شدید و پاسخ دادید. ای کاش باز طفره می رفتید و پاسخ نمی دادید !!!

این بار گفتید که چون مجاهدین به مرز های ایران حمله کرده بودند خوب حکومت دستپاچه شده بود و از "فجایعی" که مجاهدین در مرز کرده بودند و "جنایات" ایشان که خودتان بچشم دیده بودید سخن گفتید و توجیه کردید که "به این دلیل حکومت هم بچه مجاهد ها را که دستگیر شده بودند اعدام کرد." با این سخن تان داد بسیاری از جانبداران خاتمی و اصلاحات را هم در سالن در آوردید.

آقای مهاجرانی نمی دانم آیا شما واقعا فکر می کردید که فقط مجاهدین در کشتار جمعی 67 اعدام شده بودند. البته در صورتیکه بر این باور بودید هم فرقی نمی کرد. کشتار جمعی جنایت است چه قربانیان یهودی باشند، چه کمونیست ، همجنس گرا یا مجاهد .

حالا هم به شما تبریک می گویم که نظرتان عوض شده و بسیار از این موضوع خوشحالم. اگر غرض و مرض نداشته باشیم از هر حرفی و یا حرکتی که به سود آزادی و علیه خشونت است باید با آغوش باز استقبال کنیم. در عین حال باید هوشیار باشیم و نترسیم از اینکه به گره گاه نگاه کنیم. نترسیم از اینکه از خودمان یا از دیگران سوال کنیم "حالا چرا؟" "چه شد و با کدام آگاهی این چرخش ذهنی حاصل شد" بپرسیم این دوزاری که 21 سال در هوا چرخید چطور امروز بر زمین ذهن شما فرو نشست. پاسخ به این سوال ، بلکه نگاه دیگران را هم تیز کند و ایشان هم بتوانند چرخش این دوزاری را در آسمان دنبال کنند و سکۀ تا فرصت از دست نرفته جایی "جرینگ" به ذهن شان تقه ای بزند.

می گویم تا فرصت از دست نرفته ... چون همیشه چند ماهی پیش از تغییرات اساسی در کشور ها دوزاری ها همه جا شروع به باریدن می کند و آنقدر بارانش شدید است که از چتر کاخ های حکومتی هم می گذرد و بر سر حکومتگران هم می بارد. آنوقت است که آدم دیگر نمی تواند تشخیص بدهد کدام دوزاری بر اساس تفکر و تعقل افتاده و کدام در این کارزار تصادفا به مغز صاحبش خورده است.

20 سال پیش وقتی آلمان دموکراتیک فرو می پاشید بسیاری از وکیل و وصی های حکومتی و هنرمندان و نویسندگان بادمجان دور قاب چین هم بو کشیدند و یکباره خواب نما شدند که آلمان دموکراتیک بر حق نیست و همه با هم طرفدار فرو پاشی شدند.

با این حرف نه خود این آدم ها را تحقیر می کنم و نه کارشان را تقبیح. دیر رسیدن بهتر از هر گز نرسیدن است و با چنگ و دندان جلوی حرکت مردم ایستادن .

posted by Nasrin Bassiri| Balatarin | | @ ۱۶:۴۱  
5 Comments:
  • At ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۷:۳۷, Anonymous آزاده سپهری said…

    این سوال "حالا چرا؟" را باید از خود شما هم پرسید. چه شده که حالا یادتان افتاده که مهاجرانی جزیی از حکومت بوده و برای آن تبلیغات دروغین میکرده. هر چند هنوز هم حاضر نیستید این را عمیقا باور کنید و باز هم به تعریف و تمجید از او پرداخته اید. مهاجرانی کسی بود که بعد از اینکه فیلمهایی از سنگسار در تلویزیونهای غربی به نمایش گذاشته شد، پیشنهاد کرد سنگسار را دیگر در ملا عام انجام ندهند و در مکانهای سرپوشیده انجام دهند تا کسی امکان فیلمبرداری نداشته باشد.

     
  • At ۱۰ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۸:۲۲, Anonymous آزاده سپهری said…

    خانم بصیری، یادم رفت اضافه کنم که اینکه شما مخالفین و معترضین به کنفرانس برلین را همکاران وزارت اطلاعات نامیده اید، شارلاتانیسم سیاسی شما را میرساند. شما به خوبی معترضین به کنفرانس برلین را می شناسید و می دانید که هیچگونه نزدیکی به جمهوری اسلامی نداشته اند، ولی دقیقا همان کاری را میکنید که جمهوری اسلامی با مخالفین خود میکند، رواج دادن دروغهای شاخدار درباره آنان و اتهامات دروغین به آنان زدن. برایتان متاسفم که در این سالها هیچ درسی نگرفته اید.

     
  • At ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۲۲, Anonymous بهروز said…

    سلام من هم يه جورايي با نظر ازاده موافقم بايد بگم اعضاي خانواده من سالهاي دهه 60 را در زنرن گذراندند اما همونطور به ازاده گفتم شما يه مقدار با واقعيتهاي امروز ايران فاصله دارين

     
  • At ۱۲ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۵:۱۱, Anonymous ناشناس said…

    Liebe Frau Dr. Bassiri,

    Auch ich habe zuerst,als ich den Titel gelesen habe,angenommen, daß es sich möglicherweise um ein nachträgerisches" erinneren -Sie-sich-nicht?" Kommentar handeln könnte. Dann,gelesen, war ich von Ihrer differenzeirten Analyse sehr angetan : weder beschönigend, noch der nachträgerisch besserungsmöglichkeit.
    Das Ihr Gedächnis die Einzelheiten und ihre Aeusseungsgelegenheiten so gut registriert und einander zum Vergleich an die Siete stellt, ist für die Analyse bereichernd gewesen. Die Schlussfolgerung, logisch und gerecht. Alles in Allem habe ich Ihren Beitrag zeitgerecht, faire und gut-ausgedrückt, befunden. Dast Marizad.
    Ihre
    Dr.Jaleh Lackner-Gohari

     
  • At ۱۳ اکتبر ۲۰۰۹، ساعت ۲:۴۳, Anonymous نسرین بصیری said…

    خانم سپهری
    من پیرامون کنفرانس برلین تنها یک مقاله نوشته ام که در تاریخ 11 مه 2000 در کیهان چاپ لندن چاپ شد. عنوانش "نامه به آشوبگران عزیز.." است
    کپی آنرا دارم. عینا با این جملات آغاز می شود" اعتراض کردن، ابراز نظر جمعی در مکان های عمومی از حقوق اولیه انسان است . بخشی از آزادی بیان است، و من همواره از آن دفاع می کنم. اما این کار آدابی دارد. نمی توان بنام آزادی بیان حقوق دیگران را زیر پا گذاشت. نمی توان مدعی آزادی و دموکراسی بود و خواست اکثریت و آزادی دیگران را به هیچ انگاشت. وقتی هزار نفر آدم برای شنیدن سخنان کسی یا کسانی جمع می شوند، می توان با نشان دادن پارچه ای که شعاری بر آن نوشته اعتراض کرد، می توان حتی برهنه شد و راه رفت، می توان دو دقیقه جیغ کشید و نا خرسندی خود را از برگزاری چنین نشستی ابراز کرد. اما نمی شود ساعت ها اکثریتی را از شنیدن آنچه می خواهند محروم کرد. نمی شود با اکثریت مردم در افتاد، پرخاش کرد، وقتی تذکر می دهند ، وقتی می گویند ساکت! می خواهیم گوش کنیم، در پاسخ ناسزا گفت. نمی توان سر و ته این اکثریت را صرفا به دلیل اشتراکشان در این موضوع که می خواهند حرف سخنرانان را گوش کنند تهمت زد ، ایشان را "مشتی پاسدار" و "توده ای" و هر چه دیگر نامید"


    بر خلاف شما خانم سپهری، هرگز از انگ زدن و دروغ گفتن و تهمت زدن برای از میدان بدر کردن مخالف سیاسی استفاده نکرده ام. به شما هم توصیه می کنم راههای هوشمندانه تری را برای مرعوب کردن مخالفان خود انتخاب کنید.

     
ارسال يک نظر
<< Home
 
وبلاگ نسرین بصیری
یادداشتهای نسرین بصیری
تازه نوشته ها
آرشیو

روزنامه نگارم و مسئول برابری حقوق زنان هستم در دانشگاه هنر برلین . آرزوهایم خیلی بزرگ، توقعاتم متوسط و امکاناتم خیلی کوچک است. وبلاگ نمی نوشتم چون سرم شلوغ است و بیش از این رابطه نمی خواستم. وبلاگ می نویسم چون دوست دارم پراکنده هایم یکجا جمع شوند و هفت ماهه به دنیا آمده ام و گاهی عجله دارم حرف هایم زود به گوش مخاطبانم برسد

پیوندها
----------------------------------------





Powered by WebGozar

سیب