یکشنبه, ژانویهٔ ۱۸, ۲۰۰۹

یک بام و دو هوا

4 نظرات
کاغذ هایم را جمع و جور می کنم که چشمم به دعوتنامۀ کنسرت سالار عقیلی در برلین می افتد . عکس پوستر و برگه های تبلیغاتی:
عکس کوچک است و شاید تو اسکن کردن کیفیتش افت کرده باشد. پوستر را برایتان "تصویر" می کنم. زنی با سینه های برجسته که نیمی از برجستگی آن از تن پوش چسب بدن بیرون افتاده، عشوه گرانه دستی را بالای سر تاب می دهد و دست دیگرش حایل چشم است . شاید دارد می رقصد که در حریر سرخ و سپید تن پوشش ولوله افتاده است . هر چه هست سراپا عشوه گری است ، انگار همین حالا از بستر یبا خواسته. تن پوش نازک و پاپیون درشتی که کمرش را تنگ در آغوش گرفته ، برجستگی های تنش را دو چندان می کند. مو ها را که نگو ... آبشاری است از هر دو سو آویزان و طره های آن به مار هایی می ماند که روی گردن و شانه و برجستگی های سینه می خزند . این زن بر دیوار ایستگاه مترو در مرکزی ترین نقطۀ شهر برلین دل و هوش از سر رهگذران می رباید و در برخی از مراکز فرهنگی و هنری بر پیشخوان ها و بر دیوار دلربایی می کند. یک روی برگه های تبلیغاتی همان تصویر رنگی زن رویا هاست و روی دیگر آن تصویری سیاه و سفید که بر آن نوشته شده "آوای فرهنگ ها فارسی " و تبلیغ شده برای گروه موسیقی راز و نیاز . پنج هنر مند مرد که برخی شان با لبخند ملیحی توی دوربین نگاه می کنند و یک زن ابرو پیوسته ، دف به دست و روسری به سر، سازی نا همگون می زنند با عکس رنگی آن رو ی برگه که شبیه زنان مینیاتور است و کم مانده از توی تصویر خیال انگیز هفت رنگ بیرون بجهد و دست مرد های رهگذر را بگیرد و با خود به بستری بکشاند که هم اکنون با ناز از آن برخاسته است. عکس سیاه و سپید آدم را از از باغ و بوستان پرگل و رنگین زن خیال انگیز که یاد آور ایران دیروز است جدا می کند و به واقعیت های امروز می کشاند، انهم نه با حرکتی نرم و فرودی ملایم . آدم را می گیرد و پرتاب می کند و می کوبد به آسفالت سرد و سخت و سیاه امروز . این جمله که در نوشتۀ مربوط به کنسرت سالار عقیلی آنرا سرخ کرده ام مثل زن توی پوستر در برابر چشمانم می رقصد. " کنسرت با همکاری بخش فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین برگزار می شود" اول از همه فکرم می رود به این سو که "اگر این زن به همین شکلی که در پوستر ظاهر شده در خیابان های تهران ظاهر می شد چکارش می کردند؟" زنان بخت برگشته ای که حرفی نمی زنند جز اینکه "من برابری حقوقی با مردان مملکتم می خواهم" را احضار و بازداشت می کنند و حکم شلاق و زندان برایشان صادر می کننند. تازه طفلک ها فقط حرف می زنند و کاری نمی کنند که خلاف قوانین باشد. نمی گویند چون حجاب تبعیض است من تن به این قانون نمی دهم. روسری ها را همانگونه که قانون می گوید به سر می کنند و اگر شوهرشان راضی به طلاق نباشد ، خشم شان را به این شکل تسکین می دهند که به کوچه و خیابان می روند و برای برابر حقوقی چهار تا امضاء جمع آوری می کنند.
وقتی آنان را زندان می کنند لابد اگر زن پوستر با این ریخت و هیبت در خیابان های تهران راه برود "ریختن خونش حلال است!" این زن از کجا آمده و چطور از این پوستر سر بر آورده را "خدا می داند" و "بندۀ خدا" هرچه هم که به خودش فشار بیاورد معنای این کار را نمی فهمد. فقط می شود گمانه زد. مثلا فرض کرد که سفارت جمهوری اسلامی ایران از پوستر تبلیغاتی کنسرتی که خود برای برگزاری آن تلاش کرده خبر نداشته است. این گمانه بزودی رنگ می بازد . چون محال است که نهادی برای برگزاری کنسرتی تلاش و همکاری کند و پوستر و برگه های تبلیغاتی آن را که به در و دیوارهای شهر کوبیده اند و همه جا پخش شده ندیده باشد ! دومین گمانه : پای "نیرنگ" در کار است. دست اندر کاران می خواهند در خارج کشور چهره ای لیبرال و ملیح و جذاب از جمهوری اسلامی نشان بدهند. در خارج جلب اعتماد کنند و در داخل " آن کار دیگر" کنند. به یاد برخی فیلم ها و عکس های یو تیوپ می افتم ، به یاد زنانی که ظاهرشان در زمینۀ پوشیدگی و نمایاندن جذابیت های زنانه با زن پوستر قابل مقایسه نیست اما بخاطر چند تار مو یا مانتوی کوتاه کتک شان می زنند و خونین و مالین شان می کنند . زنان "بدحجاب" را در حالی که فریاد شان به هواست و کمک می خواهند کشان کشان طوری سوار خود رو های گشت می کنند که دل مرغ آسمان به حالشان می سوزد . از خودم سوال می کنم، اینگونه فریبکاری و دغل بازی با "اخلاقیات"، "سلامت جامعه" و "اسلام ناب محمدی" که قدرتمندان در نماز جمعه و نشست های مطبوعاتی حرفش را می زنند سازگاری دارد؟ خیلی با خودم کلنجار می روم که این حرفها را بنویسم یا نه. کفۀ گمانۀ دغلبازی و نیرنگ بسیار سنگین است. اما گمانۀ دیگری هم هست. مردی یا زنی در بخش فرهنگی سفارت ایران در برلین ، قصد دارد بدون گرفتن مجوز از بالاتر ، با این فرض که "انشا الله گربه است" و "کی به کی است" به شکل ملایمی تابو شکنی کند. به این بهانه و پوشش که "عکس نیست و نقاشی است" ، "مینیاتور است" و یا "برگزار کنندۀ اصلی ما نیستیم" و "ما نمی دانستیم و وقتی فهمیدیم که کار از کار گذشته بود و پوستر ها پخش شده بود" این گمانه بسیار ضعیف است و شاید هم مثل نمک و فلفلی باشد که بر گمانۀ نیرنگ افزوده اند. این گمانه را فقط به به دلیل رعایت انصاف گفتم. در این صورت البته من هیچ علاقه ای به "خبر کشی" و "ایجاد درد سر" برای کارمندان کمی لیبرال و "خود سر" که بی نیرنگ دست به این کار می زنند ندارم . با اینهمه بیش از اینکه به فکر توبیخ شدن یا نشدن کارمند سفارت باشم، با زنان کشورم احساس همبستگی می کنم که هر روز با خشونت های خیابانی مواجه هستند و برای کوچکترین حرف و اعتراضی برای از بین برداشتن روابط و قوانین تبعیض آمیز بازداشت می شوند .

پی نوشت پوزش می خواهم از کسانی که می خواهند برایم پیام بگذارند و نمی شود. راستش من اطلاعات فنی و تکنیکی زیادی ندارم و برای برنامه ریزی وبلاگ از کارشناسی کمک می گیرم . کارشناسم در اتاقی کنار اتاق من زندگی می کند و از دستم کلافه شده. هی صداش می زنم " بیا...." میاید و نگاه میکند . ایمیل ها را نشانش می دهم که می گویند نمی شود پیام گذاشت. یا پیامی را نشان می دهم که زده ام "منتشر شود" اما توی کامنت ها ظاهر نمی شود. می گوید " محال است. ساده تر از این دیگه نمیشه و آدمها اگر "خنگ" نباشند باید بتونند برات پیام بگذارند" اما باز کسانی که نمی توانند پیام بگذارند، یا پیام شان منتشر نمی شود ایمیل می زنند و گلایه می کنند که سانشور شان کردم در این میان یک" اشگال کوچک" کشف شد و یک سری از پیام ها هم که رسیده بود بخاطر همین پاک شد. جز اینکه بگویم قصد و غرضی در کار نیست و کاری از دستم بر نمی آید و امیدوارم با رفع اشکال کوچولو بتوانید پیام هاتان را بگذارید حرفی نمی تونم بزنم.

دوشنبه, ژانویهٔ ۱۲, ۲۰۰۹

کنسرت سالار عقیلی در برلین

3 نظرات
تلفن زنگ می زند. آنکه اشمیدت یکی از همکاران قدیمی من در رادیو مولتی کولتی در آنسوی خط است. خبر می دهد که روز 17 ژانویه در محل سابق کار من در سالن بزرگ ار بب کنسرتی برگزار می شود . "روندفونک کر" برلین برنامه هایی اجرا می کند با گروه راز و نیاز و خوانندۀ جوان ایرانی سالار عقیلی که اهل موسقی سنتی است. آنکه اشمیدت از من خواهش می کند در برنامۀ جدید رادیویی مان این کنسرت را معرفی کنم و چند بلیت ورودی را هم به قید قرعه در اختیار شنوندگان مان قرار بدهم. با کمال میل قبول می کنم. خوشحالم از اینکه خوانندگان و نوازندگان ایرانی اینبار شنوندگانی غیر ایرانی هم دارند. تازگی ها "وطن" را با صدای سالار عقیلی شنیدم و خیلی خوشم آمده . می گردم و یک سی دی از کارهایش را پیدا می کنم و در برنامه ای که از پیش ضبط شده برای روز دوشنبه 12 ژانویه آماده می کنم. آنکه اشمیدت می گوید در یکی از مراکز برگزاری کنسرت برلین کار می کند و از من نشانی رسانه های ایرانی برلین را می گیرد. تلفن دو تلوزیون و یک مجلۀ فرهنگی را در برلین به او می دهم. بعد اطلاعیه مطبوعاتی کنسرت را برایم می فرستد . همانگونه که عادت دارم اطلاعیه را سرسری نگاه می کنم و اطلاعات مهم آنرا یاد داشت می کنم، تاریخ و آدرس کنسرت، نام برگزار کننده که ارکستر بزرگ رادیو برلین و براندنبورگ است. مطالب مهم را ترجمه می کنم و برای "ایرانپولیس" برنامۀ موزیک "رادیو مولتی کولت 2" که رادیویی اینترنتی است آماده می کنم. تا اینکه یکی از دوستان به من خبر می دهد سفارت جمهوری اسلامی در برلین برگزار کنندۀ این کنسرت است و قرار است سفیر نیز در این برنامه شرکت کند. با ناباوری به اطلاعیه مطبوعاتی نگاه می کنم . برنامه از جانب یک نهاد معتبر آلمانی تدارک دیده شده و برگزار می شود و ظاهرا ایرانیان در برگزاری برنامه دخالتی ندارند . بالاخره پس از خواندن 20 سطر که در مورد کنسرت و ارکستر و برگزار کننده توضیحاتی داده شده، زیر عنوان " فرهنگ نوا های فارسی" که بیشتر بنظر می رسد انسانی بی دقت یا هژمونی طلب فارس آنرا نوشته، دم خروس پیدا می شود. نوشته شده " کنسرت با همکاری بخش فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران در برلین برگزار می شود" چند روز پیش از این یکی از دوستان ایرانی بسیار نازنین پرسید بلیت کنسرت ایرانی لازم داری که در سالن بزرگ رادیو برگزار می شود. یکی از همسایگانش گفته می تواند بلیت برایش بیاورد . گفتم لازم دارم و چند بلیت برای من بگیرد. البته کمی تعجب کردم چون معمولا این بلیت ها را در فروشگاه های ایرانی پیش فروش می کنند، آنهم به بهای نسبتا سنگینی. نه به این شکل که تعدادی کارت مجانی در اختیار علاقمندان قرار بدهند . حالا پس از به دقت خواندن اطلاعیه مطبوعاتی می دانم ماجرا از چه قرار است. با اینهمه جای تعجب است که وسط ماه محرم کنسرتی در شهر برلین برگزار می شود با همکاری سفارت جمهوری اسلامی. هیچگونه مشگل و مخالفتی با برگزاری کنسرت به یاری سفارت جمهوری اسلامی ندارم. هر فرد و نهادی حق دارد بر اساس سلیقۀ خودش کنسرت یا هر برنامۀ دیگری هر کجا که می خواهد برگزار کند. ما هم حق داریم و موظفیم که دراین زمینه آگاهی رسانی کنیم .
مثلا بگوئیم برگزاری چنین برنامه هایی "بی طمع" نیست. اینها هم درست مثل سازمان مجاهدین خلق می خواهند از محبوبیت هنرمندانی "استفاده" سوء کنند و پس از جنایاتی که توسط این حکومت در برلین رخ داده، با گرد آوری جمعیتی از همه جا بیخبر برای خودشان آبرو و محبوبیتی کسب کنند. می خواهند حضور تماشاگران و شنوندگان را به پای آشتی و دوستی بگذارند با نهادی که دست کم تا کنون "لانۀ جاسوسی" بوده برای طرح و برنامه هایی که برای سرکوب و ترور مخالفان می ریختند.
کاملا قابل فهم است که سفیر ایران در آلمان می خواهد با حضور خود در سالنی که هنرمندان معتبر آلمانی و ایرانی و هنرمندانی از چهار گوشۀ جهان در آن برنامه اجرا کرده اند ، در میان کف زدن های تماشاچیان ظاهر شود و باز مثل وقتی که احسان خواجه امیری به برلین آمده بود در سالنی اسم و رسم دار از پله ها بالا برود و دسته گلی تقدیم هنرمند کند و سهمی ببرد از کف زدن های مردم که بلاتکلیفند با دیدن سفیر دست از تشویق هنرمند بردارند یا خیر. بگذریم که نیمی از شرکت کنندگان در اینگونه برنامه ها آشکارا "خودی" هستند. آن بار کنسرت در تالار خانۀ فرهنگ های جهان برگزار شد، همان تالاری که گنجی و اشکوری و مهر انگیز کار بر آن جای گرفتند و به زندان رفتند و شکنجه و آواره شدند. بعد از کنسرت احتمالا ایرنا یا ایسنا مثل آن بار که خواجه امیری در ایتالیا کنسرت داشت ، خبر می دهد که چند صد ایرانی یا یک هزار نفر در جشن ... سفارت در میلان شرکت کردند یا در کنسرتی که سفارت برگزار کرده بود حضور پیدا کردند و سفیر در آنجا چه ها کرد و چه ها گفت.
در پایان تاکید می کنم گفت و گو خوب است، آشتی زیباست ،کینه بد است، هنر ناب اگر همجوار زباله های بویناک هم باشد آلوده نمی شود، هر هنرمندی و هر تماشاگری حق دارد خود انتخاب کند به کدام برنامه و کدام نشست و کدام کنسرتی برود. آزادی یعنی همین.
اما انسان های آزاده هم حق دارند هشدار بدهند، تا هنگامی که جنایتکاران و متولیان سیستم هایی که دست شان به خون دگر اندیشان آلوده است ، اعتراف نکرده اند به نسل کشی و ترورهایی که در سراسر جهان انجام شده، تا زمانی که مورد باز خواست و مجازات قرار نگرفته اند، فقط برای دمی سرخوش بودن، خاموش کنار این جنایتکاران نشستن، یا گیریم دو ردیف جلو تر و یا عقب تر، روا نیست. هستند کسانی که مثل من روزنامه نگار متوجه ماهیت این کنسرت ها نیستند و می روند و شرکت می کنند. اما حضور آگاهانه در چنین برنامه هایی روا نیست. ابراز بی طرفی هم نیست . سکوت و بی تفاوتی ، و خاموشی سر فرود آوردن است در برابر خشونت. پی نوشت کمی خوشحالم که سفارت ایران در برلین برای رویارویی با مخالفان حکومت بجای کشیدن طرح و نقشه برای ترور و نابودی فیزیکی ایشان، خود را ناچار می بیند از حربۀ هنر برای جلب نظر استفاده کند. خوشحالم که برگزار کنندگان متوجه شده اند که باید برای کسب موفقیت در کارشان، در کنار ریخت و پاش کردن بلیت های مجانی، به رسانه های فارسی زبان شهر روی بیاورند، خوشحالم از اینکه سفارت ج ا ایران می داند برای جلب مشتری برای کنسرت ناچار است با چراغ خاموش حرکت کند.