شنبه, فوریهٔ ۲۷, ۲۰۱۰
بتین قبادی و بابک نجفی در برلیناله جوایزی دریافت کردند
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
خلاصه ای از این گزارش 25 فوریه در کیهان لندن چاپ شده
جشنوارۀ فیلم برلین به مدت ده روز در پایتخت آلمان برگزار شد. جشنواره امسال پر زرق و برق تر و پر رونق تر از همیشه بود چون شصتمین سال برگزاری خود را جشن می گرفت. خیابانهای اطراف پتسدامر پلاتس، مرکز جشنواره ، پر بودند از عکس های زیبای ستارگان و فیلم هایی که در جشنواره به نمایش در می آمدند. همه چیز نمایانگر یک جشن بزرگ بود. مردمی که در آن اطراف رفت و آمد می کردند چشم هاشان برق می زد و بهترین لباس های خود را بر تن کرده بودند . فقط در این میان شهرداری کم لطفی کرده بود و برف و یخی را که در قلب جشنواره بود پاک نکرده بود و در برخی گذرگاه ها حتی از شن پاشیدن که معمول است خبری نبود و زنان و مردان محترم با احتیاط گام بر می داشتند و گاهی برای برقراری تعادل شان پیچ و تاب های غریبی می خوردند.
میهمانان پر آوازه ای که امسال در برلین حضور داشتند این مشگل را نداشتند چون با بنز ها و بی ام وی های آخرین مدل رفت و آمد می کردند: لئوناردو دی کاپریو، شاهرخ خان، مارتین اسکور سیزی ، بن کینگ سلی، آماندا پیت، موریس بلایب تروی ، مایکل وینتر باتوم و هانا ژیگولا و ... میهمان جشنواره بودند
جایزۀ خرس طلائی در بخش رقابت به فیلم "بال" تعلق گرفت که فیلمی است از کارگردان ترک با نام کاپلان اوغلو
"بال" به معنای "عسل" است و ماجرای زندگی یک خانوادۀ ترک را تصویر می کند که در روستایی کوهستانی زنبور عسل پرورش می دهد .
جایزۀ خرس نقره ای ، برعکس خرس طلایی که فقط به یک فیلم داده می شود در شش ردۀ گوناگون اهدا می شود. مشهور ترین برندۀ خرس نقره ای امسال رمان پولانسکی است که جایزه را برای بهترین کارگردانی برای فیلم "گوست رایتر" یا "نویسنده در سایه" دریافت کرد. پولانسکی 76 ساله به دلیل حصر خانگی در کشور سوئیس نتوانست در جشنواره حضور پیدا کند
دلیل حصر خانگی دست درازی جنسی پولانسکی است است به یک فرد نابالغ .
پولانسکی سپتامبر سال گذشته در فرودگاه زوریخ بازداشت شد . او به این شهر سفر می کرد تا در جشنوارۀ زویخ جایزه ای برای مجموعۀ کارهای سینمایی خود دریافت کند. در آمریکا نیز از این کارگردان مشهور به دلیل تجاوز جنسی، شکایت شده است.
شاهدا به کارگردانی برهان قربانی افغانی تبار هم در بخش "مسابقه" جشنواره حضور داشت و جایزۀ صنف سینما دارانی که فیلم های هنری نمایش می دهند را دریافت کرد
در جشنوارۀ امسال یک فیلم ایرانی در بخش "مسابقه"به نمایش در آمد بنام شکارچی به کارگردانی رفیع پیتز که خودش نقش اول را هم به عهده داشت. فیلمنامه بر اساس کاری از "بزرگ علوی" بنام "گیله مرد" تنظیم شده بود و فیلم هم تقدیم شده بود به این ابر مرد ادبیات ایران. همانگونه که فیلم "زمستان" پیتز چند سال پیش تقدیم شده بود به مهدی اخوان ثالث.
شکارچی فیلم غریبی بود که حدس می زدیم هیچ جایزه ای را از آن خود نکند. اما برخی از تماشاگران و نقد نویسان آلمانی از فیلم خوششان آمده بود بخصوص اینکه در جایی از فیلم ناگهان شعار مرگ بر دیکتاتور بطور مبهمی بگوش می رسید و به عنوان زیر نویس هم ترجمه شده بود، بی آنکه در سراسر فیلم تصویری یا نشانه ای از تظاهرات مردمی دیده شود .
رفیع پیتز در نشست های مطبوعاتی و مصاحبه هایش با خبر نگاران گفته بود، همسر مرد کارگری که همراه دختر خردسالش از خانه خارج شده بود و هر گز به خانه برنگشته بود در تظاهرات جان خودش را از دست داده است. اما تصاویر فیلم ماجرای دیگری را روایت می کنند. هم به گفتۀ پلیس در فیلم و هم با کمک تصویر به بیننده نشان داده می شود که زن و دختر کارگر در ماجرای یک سرقت مسلحانه از یک جواهر فروشی و درگیری میان سارقین و پلیس جان خود را ا ز دست داده اند.
رفیع پیتز، که خود نقش اول فیلم، یعنی نقش کارگر را ایفاء می کند، به خیابانی که جواهر فروشی در آن قرار دارد سر می زند و جلو جواهر فروشی ، جایی که زن و فرزندش در درگیری میان پلیس و سارقین کشته شده اند به زانو در می آید.
رفیع پیتز در گفت و گوی مطبوعاتی اعتراف کرد که داستان اصلی فیلم چیز دیگری بوده است اما وقتی در ایران فیلمبرداری می کرده "حوادثی" در ایران رویداده و او از این حوادث تاثیر گرفته است. این "حوادث" اما حتی با یک تصویر در فیلم حضور ندارند و تصاویر همانگونه که شرح دادم روایت دیگری دارند از ماجرای کشته شدن زن.
چند روز نامه نگار ایرانی که از اقصی نقاط جهان به برلین آمده بودند با اینکه از فیلم خوششان نیامده بود می گفتند بالاخره یک جایزه ای به این فیلم می دهند چون بخشی از بودجه اش را برلیناله داده و شخصیت اصلی داستان برای انتقام گیری از پلیس ایران که زنش را کشته، با تفنگ خود یک ماشین پلیس را نشانه می گیرد و سرنشینان را می زند .
"شکارچی" رفیع پیتز به هر چیزی می ماند جز به یک فیلم ایرانی. در حقیقت فیلمی است بی مرز . نه رفتار رفیع پیتز و راه رفتن و تکه کلام ها و سکناتش به یک کارگر ایرانی می برد و نه سر و لباس زنش و دکور آپارتمان در تهران و خانۀ پدر و مادرش که ظاهرا خارج شهر است ؛ جایی در شمال ایران. همه چیز فیلم از دکور گرفته تا سر و لباس آدم ها آدم را به یاد فیلم های فرانسوی می اندازد . انگار رفیع پیتز در فیلم دارد نقش خودش را بازی می کند با همان تکیه کلام ها، ژست ها ورفتارها.
کدام کارگر ایرانی را سراغ دارید که زنش و فرزندش چند روزی گم شده باشند، پلیس طفره برود و جوابی نامفهوم و سر بالا به او بدهد و آنوقت او با چهره ای که هیچ احساسی در آن بچشم نمی خورد خونسرد بگوید "اگر پاسخی نداری بگو تا بلند شوم بروم پی کارم"
کارگر ممکن است گریه و زاری کند التماس کند فحش بدهد پلیس را قسم و آیه بدهد و صندلی را توی سر ش بکوبد. اما اینکه بگوید " اگر حرف حساب نداری بگو برم پی کارم" هر چه باشد رفتار یک ایرانی حتی روشنفکر هم در چنین موقعیتی نیست .
خلاصه اینکه انگار فیلم داستانی داشته و ماجرایی داشته و بعد وصله پینه شده است یک شعار مرگ بر دیکتاتور وسطش کاشته اند که ربطی به موضوع و تصاویر ندارد و یک توضیح آقای پیتز به خبرنگاران که بله همسر این آقا در تظاهرات کشته شده!
یکی از نقاط قوت فیلم بازی میترا حجار است که متاسفانه حضور مختصر و کمرنگی دارد. علی نیک صولت و حسن قلعه نویی که در کنار پیتز نقش پررنگی را دارند بازی هاشان چنگی به دل نمی زند.
فیلم ریتم کندی دارد و به همین دلیل برخی از نقد نویسان آلمانی رفیع پیتز را با کیارستمی مقایسه کرده اند.
صرفنظر از برخی تضاد ها در گفتار پیتز و تصویر فیلم، حضور رفیع پیتز در نشست های مطبوعاتی و در میز گردی که تشکیل شد، حضور یک انسان روشنفکر، وارسته و دوست داشتنی بود که پاسخ هایی سنجیده و هوشمندانه به روزنامه نگاران میداد.
در بخش پانورامای جشنواره فیلمی با عنوان "رد، وایت، اند در گرین" (سرخ، سفید و سبز) را نمایش دادند کاری از نادر داوودی. این فیلم شامل صحنه هایی از مبارزات انتخاباتی بود پیش از برگزاری انتخابات و یک ردیف از مصاحبه ها که چه کسی به کی رای می دهد و چرا. فیلم به دیدنش می ارزید با اینهمه بیشتر به مواد خام مانست برای یک فیلم مستند. یکی از نقاط ضعف فیلم صحنه هایی بود از تظاهرات پس از انتخابات که مختصر و محو بود و بیشتر سر درخت ها را نشان می داد و این احساس را به بیننده القا می کرد که پس از انتخابات هیچ اتفاقی نیفتاده است. اگر این فیلم پر کار و بود و روال و روشی و ساختمان معین و منطقی داشت می گفتی 8 ماه که از انتخابات می گذرد وقت کوتاهی است و کارگردان نمی رسیده روی این صحنه ها کار کند. اما با توجه به اینکه فیلم عبارت بود از یک سری تصاویری که بدون ترتیب خاصی دنبال هم ردیف شده بودند این استدلال کارساز نیست.
جالب توجه اینکه در تمام طول فیلم حتی یکبار هم چهرۀ موسوی یا کروبی که ستاره های این انتخابات بودند به نمایش در نیامد. در یک پانل که برای تحلیل وضعیت فیلمسازی در ایران تشکیل شده بود از داودی سوال شد آیا برای فیلمبرداری دچار مشگل شده است یا خیر و ایشان به صراحت و قاطعیت وکوتاه پاسخ داد خیر! هیچ مشگلی نداشتم! اما بعد شنیده شد که ایشان در گفتگو های خصوصی روایت دیگری از این ماجرا را ارائه داده است. کاش دست کم در میزگرد جوابی گنگ تر یا دو پهلو تر می داد که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
فیلمی هم از بتین قبادی در بخش فیلم های کوتاه جوانان بالای 14 سال ارائه شد با عنوان "از باد بپرسید" این فیلم ایده ای ناب داشت و ماجرای دختری بود که باد روسری اش را با خود برده بود و حالا مورد بازجویی قرار می گیرد. بتین قبادی، برادر کارگردان نامدار بهمن قبادی، گرچه روی یک معضل اجتماعی بزرگ مردم انگشت گذاشته است، فیلمی ساخته که لطیف است و شعاری نیست، با بازی خوب و تصاویری گویا که جایزۀ خرس بلورین فیلم های کوتاه بخش نوجوانان جشنواره را از آن خود کرد.
SEBBE
کاری است از بابک نجفی که در سوئد زندگی می کند. این فیلم در بخش جوانان جشنواره به نمایش در آمد
و جایزۀ فیلم اولی ها را دریافت کرد. جایزۀ فیلم اولی ها جایزۀای نقدی است و بالغ است بر 50 هزار ایرو.
فیلم دیگری هم بنام "کتاب آشپزی ایرانی" در بخش فیلم های مربوط به هنر آشپزی ارائه شد. فیلم را محمد شیروانی ساخته و با اینکه پیداست که فیلم با دوربینی ساده گرفته شده، آنقدر آموزنده و صمیمی است که یکی از بهترین فیلم های ایرانی این جشنواره محسوب می شود. کارگردان با دوربین خود به آشپزخانه های مختلف سر می کشد، سراغ همسرش می رود با مادر زنش و دوستان و فامیل به هنگام آشپزی به گپ و گفت می نشیند و روند آشپزی را و بعد دور هم غذا خوردن را نشان می دهد.
اما این فیلم تنها به هنر آشپزی نمی پردازد و به این بهانه روابط اجتماعی در ایران را از زاویه های گوناگون زیر ذره بین می برد و نگاهی دارد به زندگی خانوادگی در ایران و دیدگاه های مختلف در مورد تقسیم کار خانگی. "کتاب آشپزی ایرانی" فیلمی است ساده و صمیمی و دلچسب و شفاف .
رضا حائری هم در بخش ویژۀ فوروم فیلمی ارائه داد پیرامون رابطۀ لباس و سیاست و تاریخ ایران . این فیلم که پیداست کارگردان زحمات زیادی برایش کشیده و تحقیقات پر دامنه ای برای ارائۀ آن کرده به یاری فیلم های تاریخ سینما در ایران، رابطۀ محدودیت ها، سیاست، و لباس را زیر ذره بین می برد.
حضور ایرانیان در شصتمین جشنوارۀ فیلم برلین با حنا مخملباف پر رنگ تر می شود . حنا مخلباف كه سال گذشته با فيلم «بودا از شرم فرورخت» جايزه «خرس بلورين» بخش كودك و نوجوان و همچنين جايزه صلح فيلم را از جشنواره برلين كسب كرده بود، امسال يكي از اعضاي هيات داوران در بخش کودکان و نوجوانان بود.
در حاشیۀ جشنواره قرار بود گفت و گویی میان کارگردانان ایرانی رفیع پیتز، جعفر پناهی، رضا حائری، اصغر فرهادی ، نادر داوودی و محمد فرخ منش در بگیرد.نوشین ممقانیان پرنسلاو در این برنامه حضور داشت. ایشان می خواستند در مورد سینمای ایران و شرایط فیلمسازی توضیحاتی بدهند . اصغر فرهادی و جعفر پناهی نتوانستند در این برنامه حضور پیدا کنند .ظاهرا دولت ایران شرایط خروج ایشان را از کشور فراهم نکرده بود. نشست بدون حضور این دو کارگردان برگزار شد و حرف تازه ای نداشت.
آنچه در این جشنواره جلب نظر می کرد حضور "معنوی" یا پشت پردۀ "مشت و چماق" بود. فیلمسازان ایرانی، حتی کسانی که دست کم فعلا در برون مرز زندگی می کنند، همگی بدون دستبند و شال گردن سبز در برابر روزنامه نگاران ظاهر شدند. حتی میترا حجار که عکس های بیشماری در اینترنت دارد و در مناسبت های سینمایی با پیراهن شب رکابی و موهای افشان حاضر شده بود اینبار در برلین با پوشش اسلامی و روسری زرشگی در برابر روزنامه نگاران ظاهر شد.
0 نظرات:
ارسال يک نظر